صبح داشتیم میرفتیم محل کار

وقتی فهمید که من حواسم به زمان دوره ماهانش بوده و میدونم که الان تو دوره هست یه لحظه خشکش زد

بعد تعجب کرد

بهش گفتم باید حواسم بت باشه دیگه گوگولی جونم

برگشتم نگاش کردم دیدم چشماش خیسه

جلو خودشو گرفت

یکم رفتیم جلوتر، یهو در حال رانندگی گفت باید بفلت کنم. زدم کنار، محکم بغلم کرد و بوسیدم. 

کلی ذوق کردم

چه انرژی خوبی 

چه حسرتی

چه شادی ریزی

..