CLOSED
جالب بود.
ايراني بود
موضوعش هم جديد.
و باعث شد كه ديگه اينجا ننويسم!!!
( البته يه دليل ديگه هم داره .... )
ما بدين در نه پي حشمت و جاه آمده ايم * از بد حادثه اينجا به پناه آمده ايم
رهرو منزل عشقيم و ز سرحدّ عدم * تا به اقليم وجود اين همه راه آمده ايم
ديروز را فراموش کنيد، امروز کار کنيد، به فردا اميدوار باشيد
خرم آن روز کزین منزل ویران بروم * راحت جان طلبم وز پی جانان بروم
گر چه دانم که به جایی نبرد راه غریب * من به سوی سر آن زلف پریشان بروم
و مشرق و مغرب از آن خداست پس به هر سو رو كنيد آنجا روى [به] خداست آرى خدا گشايشگر داناست .
با این همه آدمی که دورم هستن ولی باز احساس دل تنگی دارم.
دلم... گ ر ف ت ه. ![]()
دعا کنید؛ زيرا با هيچ چيز به مانند دعا، به خدا نزدیک نمىشويد.
نیم ساعت پیش اومدم خونه. مامان گفت آقا دزده دوباره سر و کلش پیدا شده..
این دفعه ماشین صاحب خونه رو مورد عنایت قرار داده و ضبط و باند و ... رو برده
صاحب خونه گفته به همسایه مشکوکن! چون طرف رو چند دفعه به جرم دزدی گرفتنش و الان هم بعد از ۲ سال آزاد شده..
وقتی قانون اسلام اجرا نشه نتیجش این میشه..
هر دفعه میره تو زندان عشق و صفا باز میاد بیرون و اینجوری ..
اگر یه دفعه ۴ تا انگشتش رو قطع کنن دفعه بعد دیگه از این غلط ها نمیتونه بکنه. این دزدی های عظیم ۳ هزار میلیاردی و ۶۰۰ میلیون تومانی و صد ها مثال دیگه از اینها که خیلی هاش مشخص نشده هم حداقل کمتر اتفاق می افتاد.
پیش خودم میگم شاید اینها همش یه جور بزرگ کردن خبرها باشه (همون یک کلاغ چهل کلاغ خودمون ) اما وقتی چیزایی که دست باباس میخونم دیگه نمیتونم شک کنم...
خدایا به دادمون برس...
از تنهایی ،
از اینکه مردمی که دور و برم می بینم دنبال بدی ها هستن . محل کار ، توی خیابون، ...
تازه یعنی محل کارم یکی از بهترین جاهای ایران واسه کار کردنه!
از اینکه آدم ها، دوست ها و حتی فامیل مثل قدیما مهربون نیستن..
و..
و..
و..
و خیلی چیزای دیگه
به خداوند خوشبین باش؛ زیرا هرکه به خداوند خوشبین باشد، خداوند طبق گمانش رفتار خواهد کرد.
وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلاَّ لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَلَلدَّارُ الآخِرَةُ خَيْرٌ لِّلَّذِينَ يَتَّقُونَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ
و قطعا سراى آخرت براى آنها كه پرهيزکارند بهتر است
آيا نمىانديشيد ؟!
(انعام ۳۲)
کار و کوشش ما را از سه عيب دور مي دارد، افسردگي، دزدي و نيازمندي
باز پاییز است
اندکی از مهر پیداست ؛
حتی در این دوران بیمهری , باز هم پاییز زیباست .
خدا بر هر كس از بندگانش كه بخواهد روزى را گشاده مىگرداند و [يا] بر او تنگ مىسازد زيرا خدا به هر چيزى داناست
قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِلِقَاء اللّهِ حَتَّى إِذَا جَاءتْهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً قَالُواْ يَا حَسْرَتَنَا عَلَى مَا فَرَّطْنَا فِيهَا وَهُمْ يَحْمِلُونَ أَوْزَارَهُمْ عَلَى ظُهُورِهِمْ أَلاَ سَاء مَا يَزِرُونَ
كسانى كه لقاى الهى را دروغ انگاشتند قطعا زيان ديدند تا آنگاه كه قيامت به ناگاه بر آنان در رسد مىگويند
اى افسوس بر ما كه درباره آن، كوتاهى كرديم و آنان بار سنگين گناهانشان را به دوش مىكشند
چه بد است بارى كه مىكشند.
جهان هر کس به اندازه ي وسعت فکر اوست
گفتی که تو را شوم مدار اندیشه * دل خوش کن و بر صبر گمار اندیشه
کو صبر و چه دل کانچه دلش میخوانند * يك قطره خون است و هزار انديشه
چه روز بدی بود ۲۹ شهریور
از صبح قفل بودم. به قول معروف هنگ بودم. هیچ کاری نکردم با ابن که خیلی هم کار داشتم . انگار قفلم کردن و نشوندنم رو یه صندلی. چند تا کار فوری هم داشتم گفتم میگذارم آخر وقت..
ولی ساعت حدودای ۵ شد که از خونه زنگ زدن و با یه حالت نگران گفتن پدرم زنگ زده که وسایل جمع کنید بریم شیراز. انگار اتفاق بدی بود. چند دقیقه بعد دوباره زنگ زدن که زود بیا خونه...