من و این چرا های بسیار

چرا بعد از اون همه عکسی که ازش گرفتی و ادیت کردی و منتظری یکی از اونها رو استفاده کنه، یه عکس دیگه مربوط به سال قبلش رو استفاده میکنه؟!

اون هم توی واتساپِ خط دومش که دیگه با اون پیام نمیداد و گفت فقط یکی دو تا از دوستاش با اون خط در ارتباط هستن..

و دلیل عدم استفاده از اون خطش هم مشکلات نرم افزار واتساپ بیزنس بود. خب پس چرا با اونها هنوز اونجا در ارتباطی اگه مشکل داره؟!

عجب

حیف چشمام که دو روز لنگ ادیت بود..

نمی دونم باهاش چیکار کنم

---

آپدیت: بعد از حدود یک ماه ، یکی از عکسا رو گذاشت پروفایلش.

کلی ذوق کردم.

چرا زجر میده خب ..

تغییر عنوان و تغییر خودم

وبلاگم قدیما اسمش مسافر بود

بعد شد خانه دلم با عطر یاس

و بعد خانه دلم

و حالا

جهنم سفید

 

اسم خودمم مسافر بود و الان the departed یعنی کوچیده. 

همون مسافره با لحنی غمگین و افسرده

 

این سیر تکامل یک آدم توی ایرانه

یواش یواش از دنیای احساس و زیبایی فاصله میگیری و به دنیای افسردگی و مُردگی میرسی

به خاطر اتفاقاتی که دولت و ملت برات رقم میزنن

چه اونهایی که غریبه اند و چه اونهایی که آشنا هستند

و حتی اونهایی که اسشمون رو میگذاری دوست

و از اون بدتر اونهایی که میگی عشق

حتی کسی که دو روز پیش بهش گفتی دوستت دارم

 

روزگار..

MY Love

پنج شنبه

یکم آبان بود

رفتیم واسه پیشنهاد کاری جدیدش صحبت کنیم

زدیم به جاده

رستوران کنار رودخونه غذا رو خوردیم

حرف زدیم

یه باغ خوشگل پاییزی پیدا کردیم

یه عالمه عکس های پاییزی..

بوس و عشق و نفس و نگاه

ساعت ۱۷:۳۰ بود، توی اون باغ خوشگل ، توی ماشین بودیم

یه نگاه عجیب به من کرد

یهو گفت: کاش تو مال من بودی...

کلی قند تو دلم آب شد. ذوق کردم. مُردم براش.

غرقش شدم، مستش شدم، آب شدم، آتیش شدم..

مرسی ماه من 

برگشتیم، 

تاریک شده بود

موزیک شادمهر : با من باش

(امشب انگار خون تازه ای ، تو رگ های منه)

چشمای خیسمون

خنده

عجب شبی بود

یکم آبان شد

همون حدودای آشنایی پارسالمون که جفتمون نمیدونیم..

ولی

یک سال گذشت از آشناییمون

چه خوب بود و چه زیبا

خیلی

دوستت دارم